خرید بک لینک

درباره سایت

79#

امکانات وب

داشتم تاریخ آخرین پستمو نگاه میکردم دیدم خیلی وقته ننوشتم...

نزدیک 10 ماه شاید...

دلم تنگ شده برا نوشتن...

چی شد که رفتم؟

نمیدونم...

راستش میترسیدم از نوشتن...

از اینکه بنویسم و بعد نوشته هام بشن نقطه ضعفم..

ولی برام مهم نیست...

همینم که هستم...

ان شالله که مینویسم ازین به بعد :)

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

روزام روند معمولی خودشونو دارن طی میکنن...نوشته های قبل وبلاگمو که میخوندم دیدم چقد فرق کردم با اون روزا..صبور تر شدم...بزرگتر شدم...اوممممم...همین روند معمولی رو دوس دارم...الانم غذام اماده ست :)خونهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

گاهی اوقات خدا حال بدمو میبینه و بعد فکنم خیلی دلش میسوزه

میگه بذا یه کم حالشو خوب کنم...

و همه چی دست به دست هم میده که مهسا زنگ بزنه و منو ببره یه

جای خوب...و حالم ازین رو به اون رو شه...

یا یه شبم مثه امشب میگه این دختر این چند وخت انقد مضطرب بود

راجع به این موضوعِ دکتر رفتنش...بذا خیالشو راحت کنم...

و اینجوری میشه ک اتفاقی تو اینستا با یکی ک اون دکترو رفته حرف

میزنم و چقدم خیالم راحت میشه...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

خیلی وخته تمومِ جونم درد میکنه...موای سرم حتی...پوست بدنم...و همش یاد کتاب آنسوی مرگ میوفتم و آرامشی که بعد از مرگ هست...و اون حس رهایی...و بعد یاد اون فرازای دعا کمیل میوفتم که میگه خداجون من دیگهحالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

سال پیش یه مدل گلِ چایی از مشهد خریدم چقدددددم ذوق داشتم براش...

و میگفتم به محض اینکه برسم خونه دم میکنم...

یک سال گذشته و من نه تنها ازش دم نکردم بلکه حتی نمیدونم کجا گذاشتمش :|

و اصنم حوصله ندارم برم بگردم :|

چی میشه که انقد یک نواخت میشه برامون همه چی؟:/

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

یک نفر باید باشد...

که وسط این همه تشویش و بغض و گریه

چوب جادویش را دراورد و بزند به قلبت و ورد مخصوصش را بخواند

و به محض برداشتن چوبش پرشده باشی از حال خوب :)

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

دیروز که داشتم میرفتم دکتر پر از نگرانی بودم...که این مشکل حل شه دیگه...که تموم شه...که راحت شم...که دیگه این همه نگرانی ک رو روح و روانم اثر گذاشته بود دیگه تمومشه...توی راه خیلی ناراحت بودم...خیلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

دیگه حتی نمیتونم سلکسیب بخورم...

نمیدونم این کمر درد لعنتی چیه...

هومممم...

دیگه باید عادت کنم بهش...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:32

صبحا که از خواب بیدار میشم تند تند یه خورده از غذامو درست میکنم مثلا برنجشو میذارم خیس بخوره و گوشتشو میذارم تو زودپز... تند تند آماده میشم میرم به کارای خودم میرسم... ساعت دوازده و نیم یک بدو بدو میاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

کاش تو روانشناسی یه دو واحدم تحت عنوان چگونه با دوستِ خود

که دماغش پساز جراحی خوب نشده حرف بزنیم داشتیم...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

جدیدا که نه...خیلی وخته حس میکنم خیلی تنهام...

واقعنم تنهام...

شده که دلم پرزده واسه یه بیرون رفتن ولی کسیو نداشتم

باهاش برم بیرون...واسه همین نشستم کنجِ خونه...روبه روی پنجره

و چایی درست کردمو و زل زدم به آسمون تا وختی که تاریک شده...

خیلی تنهام این روزا...و حوصله هیچ کسو ندارم...

هیشکی...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

خیلیم مهم نیست داروامو مصرف کنم یا نه...

خیلیم مهم نیست موامو رنگ بزنم و بسوزن...

یا اصن خیلیم مهم نیست که چی بخورم و چیارو نخورم...

وختی قراره تو یه چش بهم زدن بمیریم دیگه چرا این چیزا

مهم باشن برام؟...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

کاش میشد میومدم اینجا حرف میزدمباهاتون...حالا خوبه نمیدونم

کیا اینجاعن...کیا میخونن...

اره خلاصه میومدم حرف میزدم ینی با صِدا...

شمام با صدا برام نظر میذاشتید...

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

هنوز تنها جایی که میتونم بیام توش گم شم و هر غلطی که دلم میخاد

بگم اینجاست..

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

همسر یه دختر خاله داره اسمش هست اسما... این اسما یه دوازده سالی از من بزرگتره... اما خیلی با هم دوستیم...یعنیقلبا و عمیقا دوستیم... مخلص کلام اینکه امشب اومدن خونمون خواهر شوهرم همین که فهمید اومدن اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا باقری تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 15:16

صفحه بندی